Skip to content
بازگشت به وبلاگ طراحی و تجربه کاربری

آینده تجربه کاربری، رابط‌های بیشتر نیست؛ گفت‌وگوهای بهتر است.

آینده تجربه کاربری، رابط‌های بیشتر نیست؛ گفت‌وگوهای بهتر است

فرض کنید وارد یک ابزار جدید شده‌اید و فقط می‌خواهید یک گزارش ساده بسازید. روبه‌رویتان منویی با چندین بخش، فیلتر و تنظیمات قرار دارد. هنوز نمی‌دانید داده از کجا می‌آید، کدام فیلتر ضروری است و اصلاً خروجی نهایی چه شکلی خواهد بود. در چنین لحظه‌ای یک جملهٔ ساده می‌تواند از ده‌ها کلیک ارزشمندتر باشد: «می‌خواهم فروش سه ماه اخیر را با دورهٔ قبل مقایسه کنم.»

این همان وعده‌ای است که تجربه‌های گفت‌وگویی به ما می‌دهند؛ کاربر لازم نیست ابتدا ساختار داخلی محصول را یاد بگیرد تا بتواند منظورش را بیان کند.

اما هر بار که دربارهٔ آیندهٔ UX و گفت‌وگو صحبت می‌کنیم، یک سوءتفاهم هم شکل می‌گیرد: انگار قرار است همهٔ دکمه‌ها، فرم‌ها و صفحه‌ها حذف شوند و جایشان را یک کادر چت بگیرد. من چنین آینده‌ای را نه عملی می‌دانم و نه لزوماً مطلوب. گفت‌وگو می‌تواند شروع تجربه را آسان کند، ولی برای ادامهٔ کار هنوز به ساختار، وضعیت قابل‌دیدن و امکان کنترل نیاز داریم.

گفت‌وگو یک میان‌بُر برای بیان نیت است

رابط‌های سنتی از کاربر می‌خواهند مسیر محصول را دنبال کند. ابتدا وارد بخش گزارش‌ها شود، نوع گزارش را انتخاب کند، بازهٔ زمانی را تنظیم کند و چند فیلتر بزند. رابط گفت‌وگویی می‌تواند این مسیر را برعکس کند: کاربر هدفش را می‌گوید و سیستم تلاش می‌کند ابزارهای لازم را پشت صحنه هماهنگ کند.

این تغییر کوچک نیست. به‌خصوص برای کاربری که تازه وارد محصول شده، بیان هدف با زبان طبیعی بسیار آسان‌تر از یاد گرفتن معماری منوهاست.

بااین‌حال زبان طبیعی همیشه دقیق نیست. وقتی کاربر می‌گوید «بهترین مشتری‌ها را نشان بده»، بهترین یعنی چه؟ بیشترین خرید، بیشترین سود، کمترین مرجوعی یا وفادارترین مشتری؟ یک تجربهٔ خوب نباید ابهام را پنهان کند. باید سؤال درست بپرسد یا تعریف خود را واضح نشان دهد.

برای من، ارزش اصلی گفت‌وگو در حذف کامل رابط نیست؛ در کوتاه کردن فاصلهٔ میان نیت کاربر و اقدام درست است.

جایی که چت به‌تنهایی شکست می‌خورد

چت برای توضیح خواسته عالی است، اما برای نگهداری و مقایسهٔ وضعیت چندان مناسب نیست. اگر ده پیام دربارهٔ فیلترهای یک گزارش ردوبدل شده باشد، کاربر نباید برای فهم تنظیمات فعلی به عقب برگردد و همهٔ پیام‌ها را دوباره بخواند.

چند مشکل رایج را می‌توان خیلی زود دید:

  • کاربر نمی‌داند سیستم دقیقاً چه برداشتی از درخواست او داشته است.
  • تغییر دادن فقط یک بخش از نتیجه دشوار می‌شود.
  • خروجی مهم میان پیام‌های قبلی گم می‌شود.
  • مشخص نیست کدام اقدام انجام شده و کدام فقط پیشنهاد بوده است.
  • بازگشت از اشتباه، به یک گفت‌وگوی طولانی تبدیل می‌شود.

به همین دلیل تجربهٔ گفت‌وگویی خوب معمولاً به یک سطح بصری هم نیاز دارد: کارت، جدول، فیلتر قابل‌ویرایش، پیش‌نمایش، تاریخچه یا دکمهٔ بازگشت. گفت‌وگو نیت را می‌گیرد؛ رابط ساختار و کنترل را نگه می‌دارد.

یک الگوی بهتر: بگو، ببین، اصلاح کن

من برای فکر کردن به این تجربه‌ها از یک الگوی ساده استفاده می‌کنم:

۱. بگو

کاربر با زبان خودش هدف را بیان می‌کند. سیستم نباید او را مجبور کند از واژه‌های تخصصی محصول استفاده کند. «می‌خواهم مشتری‌هایی را پیدا کنم که احتمال ریزش دارند» ورودی قابل‌قبولی است، حتی اگر پشت آن چندین شرط وجود داشته باشد.

۲. ببین

سیستم برداشت خود را به شکلی واضح نشان می‌دهد. مثلاً مشخص می‌کند ریزش را بر اساس چه بازه‌ای تعریف کرده، چه داده‌ای استفاده شده و کدام مشتری‌ها انتخاب شده‌اند. نمایش نتیجه باید به‌اندازه‌ای شفاف باشد که کاربر بتواند خطا را تشخیص دهد.

۳. اصلاح کن

کاربر باید بتواند بخشی از نتیجه را با کلیک، ویرایش مستقیم یا جملهٔ بعدی تغییر دهد: «بازه را شش ماه کن»، «مشتری‌های آزمایشی را حذف کن» یا فقط تغییر یک فیلتر روی صفحه. مسیر اصلاح نباید از ابتدا شروع شود.

این چرخه، گفت‌وگو را از یک نمایش جذاب به ابزار واقعی کار تبدیل می‌کند.

اعتماد با جواب روان ساخته نمی‌شود

مدل‌های زبانی می‌توانند با اعتمادبه‌نفس جمله‌ای بنویسند که کاملاً اشتباه است. اگر محصول فقط لحن مطمئن داشته باشد اما منبع، محدودیت و امکان بررسی را نشان ندهد، تجربه در ظاهر ساده و در عمل خطرناک می‌شود.

در طراحی چنین محصولی چند نشانه برای من مهم است:

  • سیستم وقتی مطمئن نیست، این عدم‌قطعیت را پنهان نکند.
  • کاربر پیش از اقدام حساس، خلاصهٔ قابل‌فهمی ببیند.
  • نتیجه به منبع داده یا منطق انتخاب متصل باشد.
  • کاربر بتواند خروجی را ویرایش، رد یا برگرداند.
  • مرز میان «پیشنهاد» و «اقدام انجام‌شده» روشن باشد.

گاهی یک پیام تأیید اضافه، تجربه را کندتر می‌کند اما ریسک بزرگی را کم می‌کند. معیار ما نباید همیشه کمترین تعداد کلیک باشد؛ باید درست‌ترین میزان اصطکاک برای آن تصمیم باشد.

تجربهٔ گفت‌وگویی بدون شخصیت اجباری

یکی دیگر از اشتباه‌های رایج این است که هر رابط گفت‌وگویی باید شبیه یک انسان رفتار کند. اسم دارد، شوخی می‌کند و گاهی بیش از حد صمیمی می‌شود. به‌نظر من شخصیت زمانی مفید است که با نقش محصول هماهنگ باشد. کاربر یک ابزار مالی یا سازمانی ممکن است بیشتر از شوخی، به دقت و اختصار نیاز داشته باشد.

صمیمیت واقعی از احترام به زمان کاربر می‌آید: پاسخ کوتاه، سؤال واضح، نپرسیدن اطلاعات تکراری و پذیرفتن اشتباه. لازم نیست سیستم وانمود کند انسان است تا تجربه‌ای انسانی‌تر بسازد.

یک چک‌لیست برای طراحی گفت‌وگو

پیش از اضافه کردن چت یا ورودی زبانی به محصول، این سؤال‌ها را می‌پرسم:

  1. گفت‌وگو دقیقاً کدام بخش سخت تجربه را کوتاه می‌کند؟
  2. آیا کاربر بعد از پاسخ، وضعیت فعلی را واضح می‌بیند؟
  3. اگر سیستم اشتباه برداشت کند، اصلاح آن چقدر آسان است؟
  4. چه اقدام‌هایی قبل از اجرا به تأیید نیاز دارند؟
  5. آیا کاربر می‌تواند همان کار را با رابط ساختاریافته هم انجام دهد؟
  6. وقتی پاسخ قطعی نیست، این موضوع چگونه نمایش داده می‌شود؟

اگر برای این سؤال‌ها جواب روشنی نداریم، احتمالاً فقط یک کادر چت به محصول اضافه کرده‌ایم، نه یک تجربهٔ گفت‌وگویی مفید.

اگر بخواهم خلاصه کنم

من فکر نمی‌کنم آیندهٔ UX مجموعه‌ای از صفحه‌های بیشتر باشد. کاربران ترجیح می‌دهند هدفشان را مستقیم بیان کنند و محصول بخشی از پیچیدگی را برایشان مدیریت کند. اما این به معنی ناپدید شدن رابط نیست.

آیندهٔ بهتر ترکیبی است: گفت‌وگو برای فهم نیت، رابط بصری برای دیدن وضعیت، و کنترل‌های روشن برای اصلاح و بازگشت. هرکدام کاری را انجام می‌دهند که در آن بهترند.

اگر بخواهم این مقاله را در یک جمله خلاصه کنم: تجربهٔ گفت‌وگویی خوب فقط خوب حرف نمی‌زند؛ خوب نشان می‌دهد، سؤال می‌پرسد و اجازه می‌دهد کاربر نظرش را عوض کند.

برای مطالعه بیشتر